

سلام بر چشم خدا
آن دم که با خدا نجوا می کند و آنگاه که قطرات اشک بر گونه ی مبارکش بوسه می زنند
مولا جان : هر چند آمدنت حتمی است ، من اما در هراس نبودن خویشم ...
کاش نسیم، عطر نفسهایت را به غربتم برساند.
تو را ای گل همیشه بهار سلام میگویم و باز چشم میدوزم به راه آمدنت ...
ولی شرمساریم از انتظار ...
_______
_____
__
برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست
خودت دعایی کن ای نازنین که برگردی
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست
اللهم عجل لولیک الفرج
http://www.hefanews.com/iranaword/63-1388-10-16-11-51-32/205-1388-10-22-04-57-28.html
پخش يك سريال تلويزيوني ديگر در تركيه كه در آن به جنايات جاسوسان صهيونيستها اشاره شده است، خشم مقامات اين رژيم را برانگيخت.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، اسرائيل روز دوشنبه سفير تركيه در تلآويو را فراخواند و به شدت از يك سريال تلويزيوني كه در اين كشور پخش ميشود انتقاد كرد.
در سريال جديد تلويزيوني كه به تازگي از تركيه پخش ميشود به كودكربايي جاسوسان اسرائيلي پرداخته شده است.
وزارت امور خارجه رژيم صهيونيستي طي بيانيهاي اعلام كرد كه "داني آيالون " معاون وزير امور خارجه اسرائيل به سفير تركيه اعتراض كابينه اين رژيم به اين سريال را اعلام كرد.
سريال جديد تلويزيوني تركيه كه با نام "دره گرگها " پخش ميشود به جنايت جاسوسان موساد در ربودن كودكان اشاره ميكند.
در اكتبر گذشته نيز پحش سريالي ديگر از تلويزيون تركيه كه ابعاد ديگري از جنايات صهيونيستها را به تصوير كشيده بود، خشم صهيونيستها را بر انگيخت.
در يكي از بخشهاي آن سريال، جنايت يكي از نظاميان صهيونيست در كشتن يك كودك فلسطيني نشان داده شد.

|
برای حمایت از محاکمه می توانید به یکی از روشهای زیر در سایت ها و وبلاگ های خود به محاکمه لینک دهید . ----------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------
لوگوي مثلثي:
![]() ---------------------------------------------------------- |

پس از وفات امام صادق ـ عليه السلام ـ طبق اظهار نظر نوبختي در فرق الشيعه، شيعيان به شش فرقه: ناووسيه، اسماعيليه ويژه، مباركيه، سميطيه، فطحيه، و موسويه تقسيم شدند. [1] از ميان اين گروهها مباركيه، گروهي بودند كه ميگفتند: امامت در نسل اسماعيل باقي مانده و بعد از وي امامت به محمد بن اسماعيل[2] و سپس فرزندان او رسيده است.
بعدها اين گروه در مصر و شمال آفريقا، حكومت فاطمي را تأسيس كردند كه خلفايشان ادعاي امامت داشتند. يكي از اين خلفاء الحاكم بامر الله بود كه «حمزة بن علي درزي» را به شام فرستاد تا رياست دعوت اسماعيليه را در آن منطقه به عهده بگيرد. درزي در مدت كوتاهي به ترويج مذهب اسماعيلي در منطقه شام پرداخت، ولي وقتي در سال 411 هـ .ق خبر وفات الحاكم بالله به وي رسيد، وي آن را منكر شد و گفت: الحاكم بالله غايب شده و باز خواهد گشت، و بدين وسيله فرقه دروزيه كه انشعابي از اسماعيليه بود، را بنيان نهاد.[3]
بعدها چون اين فرقه كتب و آثار مذهبي و كلامي خود را از ديگران مخفي نگه ميداشتند، اقوال مختلفي در مورد آنها و اعتقاداتشان، مطرح شد و تاكنون توصيف روشني از مذهب و مرام آنها ارائه نشده است، به گونهاي كه استاد آيت الله سبحاني، در كتاب المذاهب الاسلاميه، مينويسد: «چون اعتقادات دروزيه در خفاء و كتمان است... ما از كساني هستيم كه در مورد اين طايفه چيزي نميگوييم تا احوال آنها روشن شود.»[4] با اين همه ميتوان طبق مطالبي كه در كتابهاي مختلف در مورد آنان ذكر شده قضاوت كرد و انتقادات كلي را به صورت ذيل معروض داشت.
1. حلول ميگويند: «درزي نخستين كسي است كه قايل به «الوهيت» الحاكم بامر الله خليفه فاطمي شد و ميگفت كه: عقل كلي در آدم ابوالبشر حلول كرد و به صورت او تجسّد يافت و از وي به ديگر انبياء انتقال مييابد تا به حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه و خلفاي فاطمي رسيد..»[5] بعد از او دروزيه معتقد شدند كه: الحاكم بالله (375 ـ 411) صورت ناسوتي خداوند است و او خداي واحد و فرد و صمد و منزه از ازواج و عدد است و موحد دروزي كسي است كه اقرار كند در آسمان و زمين جز او خدايي نيست و او را به صفات: مولانا، مولانا سبحانه، لامعبود سواه، ليس له شبه في الجسمانيه و لا ضدفي الجرمانيين و لا كفو في الروحانيين و... توصيف كند.[6]
بنابراين دروزيه علاوه بر عقيده حلول خداوند در جسم آدمي كه ا زحيث عقلي و فلسفي مردود و جزء عقايد خرافي به شمار ميرود، به تشبيه، تجسيم و ... نيز اعتقاد دارند و نميتوان آيين آنان را جزو آيينهاي توحيدي به شمار آورد. و اين كه خود را گاهي موحد مينامند به اين دليل است كه ميگويند: تنها كسي كه خداست، الحاكم بامر الله است.[7]
2 . تناسخ دومين مطلبي كه به دروزيه نسبت داده ميشود، عقيده تناسخ است كه حتي شخصي چون بستاني كه سعي در دفاع از فرقه دروزيه دارد در دايرة المعارف خود انتساب اين عقيده به دروزيه را قبول دارد.[8] طبق اين اعتقاد نيكان به صورت زيبا متناسخ ميشوند، اما بدان به صورت سگان درميآيند.[9] و از اين عمل تعبير به «تقمّص» ميكنند. و ميگويند: تعداد ارواح محدود و معدود است و جسد انساني حكم لباس را دارد و اين ارواح به هنگام مرگ از اين لباس خارج شده به لباس ديگر درميآيند. علاوه بر نقدهايي كه در كتابهاي كلامي بر عقيده تناسخ وارد شده، اين نقد هم وارد است كه طبق اعتقاد فوق بايد نفوس انساني ثابت باشند و در جهان افزايش جمعيت نداشته باشيم، و اگر قبول كنيم كه روح انسانهاي بدكار بعد از مرگ در جسد سگان در ميآيد، بايد در طول زمان از تعداد جمعيت انسانها هم كاسته شود، در حالي كه اين برخلاف واقعيت موجود است: زيرا نه تنها از تعداد انسانها كاسته نميشود، بلكه هر روز بر تعداد آنها افزوده ميشود.
3 . اسقاط تكاليف گفته شده است كه درزي بنيانگذار مذهب دروزيه به نوعي مروج اباحيگري بوده و ميخواري و ازدواج با محارم را جايز شمرده است.[10] ولي در ساير كتب فرق و مذاهب به اين مطلب چندان تأكيد نشده و گفته شده است كه دروزيان به سقوط تكاليف اسلامي از قبيل نماز، روزه، زكات، حج و ... اعتقاد دارند و مثلاً ميگويند: روزه باطنش همان سكوت است چنان كه در قرآن كريم ميگويد: «فكُلي و اشربي و قرّي عيناً فامّاترينَّ من البشر احداً فقولي انّي نذرتُ للرحمن صوماً ...:[11]بخور، بنوش و چشمت را روشن دار و هر گاه كسي از انسانها را ديدي، بگو: من براي خداوند رحمان روزهاي نذر كردهام، بنابراين امروز با هيچ انساني سخن نميگويم».
چنين تحريف و تأويلها از قرآن دليل بر باطنيگري و نوعي اباحيگري مؤمنين به آيين دروز است و آنان را از جرگه مسلمين خارج ميكند و ديگر نه از حيث اعتقاد و نه از حيث عمل نميتوان آنان را مسلمان ناميد.
4 . تقسيم جامعه به دو صنف از ديدگاه دروزيه، كساني كه متدين به آيين دروز هستند به دو صنف تقسيم ميشوند:
الف) «عقال»: اينها به تمام احكام آيين دروز عمل ميكنند و از استعمال دخانيات و مشروبات و لذات دنيوي اجتناب ميكنند و به اندازه كمي از زندگي اكتفاء ميكنند. و تنها اينها حق مطالعه كتابهاي دروزي را دارند.
ب) «جهال»: اين صنف در مقابل «عقال» قرار دارند. و اجازه دارند كه دخانيات استعمال كرده و از مشروبات و لذات مادي و دنيوي استفاده كنند، ولي حق ندارند قرآن را مطالعه كنند يا متون مقدس دروزي را بخوانند، به همين خاطر آنها را جهال مينامند.[12]
نكته اساسي اين است كه اگر آيين دروز براي هدايت انسانها آمده، چه دليلي دارد كه تنها عدهاي از آن بهره بگيرند و ديگران از عمل به احكام آن معاف باشند. و اگر كتابهاي آنها دفتر معرفت است، چرا بايد عدهاي از دست يازيدن به اين دفتر معرفت منع شوند، مگر انسانها همه يكسان نيستند و همه آنها حق رسيدن به هدايت و رستگاري را ندارند.
در نهايت بايد گفت كه مطالعه تاريخ تأسيس فرقه دروزيه نشان ميدهد كه بنيانگذاران اين فرقه هدفي جز رسيدن به قدرت و حاكميت نداشتهاند و براي دستيافتن به هدف خود، هر گونه بدعت و قانون خلاف فطرت را جايز شمرده و تكاليف اسلامي كه مانع اهداف آنها بوده را ساقط ساختهاند و ادامهدهندگان راه آنان نيز براي حفظ موقعيت و مقام خود همچون پيشينيان چنان تحريفها و بدعتهايي را به وجود آوردهاند كه امروزه تنها ميتوان ادعا نمود كه دروزيه از فرقههاي اسلامي است والّا هيچ اثري از اسلام در ميان آن وجود ندارد و شايد به همين دليل است كه آنان در نزد مسلمانان ميگويند: ما مسلمانيم و در ميان نصاري خود را مسيحي معرفي ميكنند.[13]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 . دائرة المعارف بستاني، ج 7، ص 675 تا 677.
2 . دائرةالمعارف، قرن بيستم، محمد فريد وجدي، ج 4، ص 26 تا 28.
3 . فرق و مذاهب كلامي، علي ربّاني گلپايگاني.
4 . بحوث في الملل و النحل، استاد سبحاني، ج 8، ص 341 تا 362.
[1] . ر.ك: نوبختي، فرق الشيعه، ترجمه و تعليقات محمد جواد مشكور، تهران، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ 1361، ص 99 تا 117.
[2] . همان، ص 102.
[3] . سبحاني، جعفر، المذاهب الاسلاميه، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ ، چاپ اول، 1423 ق، ص 342، و 343.
[4] . همان، ص 346.
[5] . مشكور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامي، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ سوم، 1375، ص 192.
[6] . همان، ص 193.
[7] . همان، ص 194.
[8] . سبحاني، جعفر، بحوث في الملل و النحل، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ چاپ اول، 1418 ق، ج 8، ص 346.
[9] . فرهنگ فرق اسلامي، ص 194.
[10] . همان، ص 192.
[11] . مريم/26.
[12] . ر.ك: سبحاني، جعفر، بحوث في الملل و النحل، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ چاپ اول، 1418 ق، ج 8، ص 346.
[13] . ر.ك: فرهنگ اسلامي، ص 194.
قبل از پرداختن به مباني اعتقادي فرقه «دروزي» لازم است كه عناصر تشكيل دهنده انديشه كلامي اين مذهب بيان گردد. آنچه كه امروزه به عنوان انديشه كلامي دروزيه مطرح است، عناصر مختلفي است كه در طول زمان وارد باورهاي فكري و اعتقادي آنان شده است كه بطور كلي به سه بخش تقسيم مي گردد:
1. فلسفه نو افلاطوني.
2. احكام حقوقي كه از طرف حاكم به مناسبت هاي مختلف صادر مي شده است، مانند ابطال زكات، نسخ شريعت و ....
3. مجموع مناظرات و بحث هاي اعتقادي كه در ميان رهبران اين فرقه رخ داده است و در مجموعه اي بنام «وسائل الحكمة الشريفه» موسوم است.[1]
بنابر اين عقايد و باورهاي اين فرقه چندان شباهتي با عقايد شيعه اثناعشريه و ساير مسلمين ندارد. در اين نوشتار به برخي از آنها اشاره مي شود.
الوهيت حاكم بأمرالله:
از نگاه آنان «الحاكم بأمرالله» صورت ناسوتي الوهيّت است و هموست يگانه، صمد و منزّه از شمارش و همسر، لذا يك دروزي چيزي جز طاعت وي نمي شناسد. دروزي كسي است كه اعتراف كند، هيچ خدايي در آسمان و هيچ امامي در زمين جز حاكم وجود ندارد.[2]همين عقيده موجب انتقاد شديد ساير فرقه هاي اسلامي شده است. گرچه حلول خدا در جسم حاكم از كتابهاي مقدس دروزيان استفاده مي شود، ولكن از صراحت برخوردار نيست، و قابل توجيه مي باشد.[3]
در مصحف دروز آمده است كه: حمزة بن علي از پيروان خود عهد و پيمان گرفته و از تمام موحدان در طول تاريخ حفظ و كتابت آن را خواسته و بنام «ميثاق وليّ الزمان» معروف گشته است. متن عهد نامه چنين است:«توكّلت علي مولانا الحاكم الاحد الفرد الصّمد، المنزّه عن الأزواج و العدد...». پس مي گويد: اينجانب فلان بن فلان در كمال آزادي و سلامت جسمي و عقلي اعتراف مي كنم كه از تمامي مذاهب تبرّي جويم و جز پيروي از مولايم «الحاكم بأمرالله» ـ جلّ ذكره ـ چيزي نشناسم و هر گاه از دين مولايم بازگشته، يا با فرماني از او مخالفت ورزم،از خالق معبودم بيگانه شده، سزاوار كيفرش باشم، آنگاه تصريح مي كند كه هر كس اعتراف كند كه در آسمان، اله معبودي و در زمين امام موجودي جز مولاي حاكم وجود ندارد، موحد رستگار است».[4]
مراد از حاكم در اين تعبيرات «الحاكم بأمرالله» ششمين خليفه فاطمي، مي باشد. بر اين اساس دروزيان حاكم بأمرالله را فرزند عزيز يا پدر علي نمي دانند و وجود پدر و فرزند را براي او انكار مي كنند.[5]
تناسخ و حلول:
از كتاب ها و متون منسوب به اين فرقه بدست مي آيد كه دروزيها معتقد به انتقال روح از جسم انسان به انسان ديگري مي باشند. زيرا نفس را جاودانه دانسته و باور دارند: آنچه مي ميرد، پيراهن است (جسم) و وقتي كه كهنه شد، نفس انساني به پيراهن ديگر منتقل مي شود. دروزيه لفظ تناسخ را به تقمّص تبديل كرده اند تا سنخ را شامل نگردد. آنها تصريح كردند كه انتقال نفس آدمي به جسم حيوان كه گناهي ندارد، ظلم است. و پاداش و كيفر بر عدل الهي استوار است.[6]
حمزه بنيان گذار اين فرقه مي گويد: عذابي كه براي گنهكاران است، همين انتقال دنيوي است؛ از درجه بلندتر به مرتبة نازل تر؛ هرچه اين انتقال بيشتر ادامه يابد، جايگاه ديني او فروتر گردد. چنانكه پاداش نيز با انتقال از درجه اي به درجة فراتر در علوم ديني تحقق مي يابد.[7] از اين رو ابتلاي انسانها به كوري،گنگي، فقر و جهالت، قصاص اعمال گذشته آنان در مراحل پيشين حيات مي دانند. و معتقدند كه در تناسخ تمايز جنسي نيز مراعات مي شود. يعني روح مردان همواره به مردان و روح زنان به جنس خودشان منتقل مي شود.[8]
اعتقاد به حدود خمسه:
يكي از باورهاي فرقه دروزيه اعتقاد به «حدود خمسه» مي باشد و آنها عبارتند:
حد اول: عقل، علة العلل، قائم الزمان ،اراده، او همان امام اعظم دروزيان حمزه بن علي بن احمد مي باشد.
حدّ دوم: نفس، مشيّت،ادريس زمان،اخنوخ اوان، شيخ مجتبي ابوابراهيم اسماعيل بن محمد بن حامد تميمي داماد حمزه بن علي است.
حدّ سوم: كلمه، سفير قدرت، فخر الموحدين،بشير المؤمنين،شيخ رضي أبوعبدالله محمد بن وهب قرشي است.
حدّ چهارم: سابق، جناح راست، نظام المستجيبين، غرّالموحدين،عبدالوهاب سامري است.
حدّ پنجم: تالي، جناح چپ، لسان المؤمنين، سند الموحدين، معدن العلوم، شيخ بهاالدين ابوالحسن علي بن احمد سمفوتي معروف به مقتني است.
چهار حدّ اخير كه به دنبال عقل كل هستند، همان اربعه «حرم» مي باشند كه در هر زمان با اسما و اشكال متفاوت ظاهر مي شوند. مثلاً هنگامي كه حمزه در صورت سلمان فارسي ظاهر شد، حدود ديگر در قالب چهار صحابه (مقداد، ابوذر،عمار و نجاشي) آشكار گشتند.[9]
نبوت و پيامبران الهي از ديدگاه دروزيه :
دروزيان تمامي پيامبران الهي را انكار نموده اند. حمزه مؤسس و بنيادگزار اين فرقه، معتقد است كه: جنگ با انبياي اولوالعزم و تبرّي جستن از شريعت و عقايد آنان واجب است. در برخي از مدارك آنها آمده است كه: مراد از ناطق و اساس كه به دست حمزه در كنار ركن يماني كشته مي شوند، ابليس و شيطان است. ابليس ـ نعوذ بالله ـ نخست در جسم آدم تجلّي كرد، سپس نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد ـ صلي الله عليه و آله- و شيطان ابتدا در جسم شيث و سام و اسماعيل و يشوع و شمعون و سرانجام در علي ـ عليه السلام ـ بن ابي طالب ظهور يافت، بنابراين هنگام برپايي قيامت دروزيان، پيامبر و امير المؤمنين، به دست «الحاكم بأمرالله» كشته مي شوند.[10]
در مورد عقيده دروزيان به قرآن مجيد، برخي معتقدند كه:آنان ادعا دارند كه قرآن در واقع بر سلمان فارسي نازل شد و محمد از او دريافت كرده است.[11]
آنچه ذكر شد، قسمتي از عقايد و باورهاي فرقه دروزيه مي باشد كه هيچگونه شباهت و سنخيت با عقايد اسلامي ندارند و كاملاً منحرف و بيگانه از اسلام است . گرچه رهبران فعلي اين فرقه اصرار دارند كه: معتقد به دين اسلام اند و آنچه در مورد عقايد آنها ذكر مي شود، دسيسه هاي استعمار و ايادي آنها بوده است. و به دليل اين كه دسترسي به منابع آنان امكان ندارد، قضاوت كردن در مورد عقايد آنان را مشكل مي نمايد و آنچه ذكر شد، اگر صحيح باشد مي توان گفت كه آنان از دايره اسلام و حتي اديان آسماني خارج هستند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرهنگ فرق و مذاهب، جواد مشكور.
2. تاريخ انديشه هاي كلامي در اسلام، عبدالرحمن بدوي، ترجمه: حسين صابري.
[1] . ايماني، عليرضا، اسماعيليه، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، 1380ه ، ص560.
[2] . رباني گلپايگاني، علي، فرق و مذاهب كلامي، قم، مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ اول، 1377ه ص311.
[3] . اسماعيليه، ص562.
[4] . مصف الدروز، ص111، به نقل از اسماعيليه، ص562.
[5] . اسماعيليه، ص564.
[6] . همان.
[7] . غالب، مصطفي، حركات الباطنيه في الاسلام، بيروت، دارالأندلس، چاپ اول، 1416، ص263.
[8] . اسماعيليه، ص568.
[9] . همان، ص573.
[10] . خطيب، محمد احمد، عقيدة الدروز، رياض، دارالعالم الكتب، چاپ سوم، 1989م، ص167.
[11] . اسماعيليه، ص574.
قبل از پرداختن به مباني اعتقادي فرقه «دروزي» لازم است كه عناصر تشكيل دهنده انديشه كلامي اين مذهب بيان گردد. آنچه كه امروزه به عنوان انديشه كلامي دروزيه مطرح است، عناصر مختلفي است كه در طول زمان وارد باورهاي فكري و اعتقادي آنان شده است كه بطور كلي به سه بخش تقسيم مي گردد:
1. فلسفه نو افلاطوني.
2. احكام حقوقي كه از طرف حاكم به مناسبت هاي مختلف صادر مي شده است، مانند ابطال زكات، نسخ شريعت و ....
3. مجموع مناظرات و بحث هاي اعتقادي كه در ميان رهبران اين فرقه رخ داده است و در مجموعه اي بنام «وسائل الحكمة الشريفه» موسوم است.[1]
بنابر اين عقايد و باورهاي اين فرقه چندان شباهتي با عقايد شيعه اثناعشريه و ساير مسلمين ندارد. در اين نوشتار به برخي از آنها اشاره مي شود.
الوهيت حاكم بأمرالله:
از نگاه آنان «الحاكم بأمرالله» صورت ناسوتي الوهيّت است و هموست يگانه، صمد و منزّه از شمارش و همسر، لذا يك دروزي چيزي جز طاعت وي نمي شناسد. دروزي كسي است كه اعتراف كند، هيچ خدايي در آسمان و هيچ امامي در زمين جز حاكم وجود ندارد.[2]همين عقيده موجب انتقاد شديد ساير فرقه هاي اسلامي شده است. گرچه حلول خدا در جسم حاكم از كتابهاي مقدس دروزيان استفاده مي شود، ولكن از صراحت برخوردار نيست، و قابل توجيه مي باشد.[3]
در مصحف دروز آمده است كه: حمزة بن علي از پيروان خود عهد و پيمان گرفته و از تمام موحدان در طول تاريخ حفظ و كتابت آن را خواسته و بنام «ميثاق وليّ الزمان» معروف گشته است. متن عهد نامه چنين است:«توكّلت علي مولانا الحاكم الاحد الفرد الصّمد، المنزّه عن الأزواج و العدد...». پس مي گويد: اينجانب فلان بن فلان در كمال آزادي و سلامت جسمي و عقلي اعتراف مي كنم كه از تمامي مذاهب تبرّي جويم و جز پيروي از مولايم «الحاكم بأمرالله» ـ جلّ ذكره ـ چيزي نشناسم و هر گاه از دين مولايم بازگشته، يا با فرماني از او مخالفت ورزم،از خالق معبودم بيگانه شده، سزاوار كيفرش باشم، آنگاه تصريح مي كند كه هر كس اعتراف كند كه در آسمان، اله معبودي و در زمين امام موجودي جز مولاي حاكم وجود ندارد، موحد رستگار است».[4]
مراد از حاكم در اين تعبيرات «الحاكم بأمرالله» ششمين خليفه فاطمي، مي باشد. بر اين اساس دروزيان حاكم بأمرالله را فرزند عزيز يا پدر علي نمي دانند و وجود پدر و فرزند را براي او انكار مي كنند.[5]
تناسخ و حلول:
از كتاب ها و متون منسوب به اين فرقه بدست مي آيد كه دروزيها معتقد به انتقال روح از جسم انسان به انسان ديگري مي باشند. زيرا نفس را جاودانه دانسته و باور دارند: آنچه مي ميرد، پيراهن است (جسم) و وقتي كه كهنه شد، نفس انساني به پيراهن ديگر منتقل مي شود. دروزيه لفظ تناسخ را به تقمّص تبديل كرده اند تا سنخ را شامل نگردد. آنها تصريح كردند كه انتقال نفس آدمي به جسم حيوان كه گناهي ندارد، ظلم است. و پاداش و كيفر بر عدل الهي استوار است.[6]
حمزه بنيان گذار اين فرقه مي گويد: عذابي كه براي گنهكاران است، همين انتقال دنيوي است؛ از درجه بلندتر به مرتبة نازل تر؛ هرچه اين انتقال بيشتر ادامه يابد، جايگاه ديني او فروتر گردد. چنانكه پاداش نيز با انتقال از درجه اي به درجة فراتر در علوم ديني تحقق مي يابد.[7] از اين رو ابتلاي انسانها به كوري،گنگي، فقر و جهالت، قصاص اعمال گذشته آنان در مراحل پيشين حيات مي دانند. و معتقدند كه در تناسخ تمايز جنسي نيز مراعات مي شود. يعني روح مردان همواره به مردان و روح زنان به جنس خودشان منتقل مي شود.[8]
اعتقاد به حدود خمسه:
يكي از باورهاي فرقه دروزيه اعتقاد به «حدود خمسه» مي باشد و آنها عبارتند:
حد اول: عقل، علة العلل، قائم الزمان ،اراده، او همان امام اعظم دروزيان حمزه بن علي بن احمد مي باشد.
حدّ دوم: نفس، مشيّت،ادريس زمان،اخنوخ اوان، شيخ مجتبي ابوابراهيم اسماعيل بن محمد بن حامد تميمي داماد حمزه بن علي است.
حدّ سوم: كلمه، سفير قدرت، فخر الموحدين،بشير المؤمنين،شيخ رضي أبوعبدالله محمد بن وهب قرشي است.
حدّ چهارم: سابق، جناح راست، نظام المستجيبين، غرّالموحدين،عبدالوهاب سامري است.
حدّ پنجم: تالي، جناح چپ، لسان المؤمنين، سند الموحدين، معدن العلوم، شيخ بهاالدين ابوالحسن علي بن احمد سمفوتي معروف به مقتني است.
چهار حدّ اخير كه به دنبال عقل كل هستند، همان اربعه «حرم» مي باشند كه در هر زمان با اسما و اشكال متفاوت ظاهر مي شوند. مثلاً هنگامي كه حمزه در صورت سلمان فارسي ظاهر شد، حدود ديگر در قالب چهار صحابه (مقداد، ابوذر،عمار و نجاشي) آشكار گشتند.[9]
نبوت و پيامبران الهي از ديدگاه دروزيه :
دروزيان تمامي پيامبران الهي را انكار نموده اند. حمزه مؤسس و بنيادگزار اين فرقه، معتقد است كه: جنگ با انبياي اولوالعزم و تبرّي جستن از شريعت و عقايد آنان واجب است. در برخي از مدارك آنها آمده است كه: مراد از ناطق و اساس كه به دست حمزه در كنار ركن يماني كشته مي شوند، ابليس و شيطان است. ابليس ـ نعوذ بالله ـ نخست در جسم آدم تجلّي كرد، سپس نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد ـ صلي الله عليه و آله- و شيطان ابتدا در جسم شيث و سام و اسماعيل و يشوع و شمعون و سرانجام در علي ـ عليه السلام ـ بن ابي طالب ظهور يافت، بنابراين هنگام برپايي قيامت دروزيان، پيامبر و امير المؤمنين، به دست «الحاكم بأمرالله» كشته مي شوند.[10]
در مورد عقيده دروزيان به قرآن مجيد، برخي معتقدند كه:آنان ادعا دارند كه قرآن در واقع بر سلمان فارسي نازل شد و محمد از او دريافت كرده است.[11]
آنچه ذكر شد، قسمتي از عقايد و باورهاي فرقه دروزيه مي باشد كه هيچگونه شباهت و سنخيت با عقايد اسلامي ندارند و كاملاً منحرف و بيگانه از اسلام است . گرچه رهبران فعلي اين فرقه اصرار دارند كه: معتقد به دين اسلام اند و آنچه در مورد عقايد آنها ذكر مي شود، دسيسه هاي استعمار و ايادي آنها بوده است. و به دليل اين كه دسترسي به منابع آنان امكان ندارد، قضاوت كردن در مورد عقايد آنان را مشكل مي نمايد و آنچه ذكر شد، اگر صحيح باشد مي توان گفت كه آنان از دايره اسلام و حتي اديان آسماني خارج هستند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرهنگ فرق و مذاهب، جواد مشكور.
2. تاريخ انديشه هاي كلامي در اسلام، عبدالرحمن بدوي، ترجمه: حسين صابري.
[1] . ايماني، عليرضا، اسماعيليه، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، 1380ه ، ص560.
[2] . رباني گلپايگاني، علي، فرق و مذاهب كلامي، قم، مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ اول، 1377ه ص311.
[3] . اسماعيليه، ص562.
[4] . مصف الدروز، ص111، به نقل از اسماعيليه، ص562.
[5] . اسماعيليه، ص564.
[6] . همان.
[7] . غالب، مصطفي، حركات الباطنيه في الاسلام، بيروت، دارالأندلس، چاپ اول، 1416، ص263.
[8] . اسماعيليه، ص568.
[9] . همان، ص573.
[10] . خطيب، محمد احمد، عقيدة الدروز، رياض، دارالعالم الكتب، چاپ سوم، 1989م، ص167.
[11] . اسماعيليه، ص574.
